قهرمان ميرزا عين السلطنه
3644
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خوب شودهند . خانمهاى ديگر بزرگ اگه سركار بهبىنيد هورى خانم ، عين الملوك خانم را ابدا نمىشناسيد . اما نزهت الملوك خانم مثل عمههاى محترمشان شوده . باز هم يك قدرى كوچكتر . الحمد اللّه سلامتاند . از حال همشيرهها بخاهيد الحمد اللّه همگى سلامتاند . نور چشمان عرض بندهگى پابوسى ميررسانند . زياده قربانت من ، صد بار آذر . از قول من خانم تازه را دعا برسانيد . يقين خوب خدمت مىكند . سركار راهت هستيد ، آذر . » ( پايان نامهء همشيره ) آذر اسم شاهزاده نصير الدوله است . لقبش آن وقتها آغا شاهزاده بود . دوشنبه 24 ربيع الاول - 14 حوت هواى زوارك بسيار خوب است بنفشه بيرون آمده ، پونه درآمده . امسال خوش گذشت ، بر پدر پارسال لعنت كه هنوز مردم از گرفتارى آن درنيامدهاند . مشاجرهء استبداد و مشروطه چند روز قبل شنيده شد شخصى از گيلان فرارا از راههاى مختلف خودى رودبار رسانيده از دكين كربلاى محسن كه پارسال اعزى ارجمندى نايب الحكومهء ما از طرف آن دروغگو افراسياب ترك بود مال سوارى به او داده تا دينهكوه الموت دو سه شب آنجا مىماند و حرفها مىزند . من مىروم طهران تا كارها را تمام كنم از طهران تا قزوين و از قزوين تا تبريز جوى خون از كشتار روسها روان كنم ، چه و چه . يك نفر طالقانى پنبه چرخكن آنجا بوده مزخرفات آقا را تصديق نمىكند و بناى مشاجرهء استبداد و مشروطه مىشود . اين شخص كه محاسن سفيدى هم داشته چندتا با دست خود پنبه چرخكن را مىزند . صبح زده پنبه چرخكن گيوههاى خود را كشيده مىرود شهر ، راست درب قونسلخانه مطلب را مىگويد . فورا لطف اللّه خان غلامباشى قونسل با چهار نفر سوار حكومتى حركت مىكنند به پنبه چرخكن هم قونسل سى تومان وعده مىدهد و جلوى حضرات افتاده راست مىبرد بالاى دينهكوه ، ده ديگر كه خاك قزوين است و آقا را نشان آنها مىدهد . گرفته به شهر مىبرند . اين خبر به من رسيد راست يا دروغ گفتند مقدار زيادى هم اسكناس داشته . من محض اينكه كدخدايان محل منبعد از اين واقعات مرا آگاه كنند يا از غصهء اسكناسها فرستادم كدخداى دينهكوه را تنبيه كامل كردند . بخشعلى گازرخانى از شهر مكتوبات شيخ را رسانيد بعد از مطالب شخصى و حسابها كتابها اين مختصر را از اخبار نوشته بود .